عکس جنجالی محمدرضا گلزار در کنار فابیو کاناوارو !

5 آوریل 2011 2 دیدگاه

https://i2.wp.com/ittak.ir/wp-content/uploads/2011/04/mohammadrezagolzar.jpg

محمدرضا گلزار از جمله بازیگران پر حاشیه و جنجالی سینمای ایران می باشد و جنجال تازه او، انتشار تصویر یادگاری او در کنار فابیو کاناوارو می باشد.
محمدرضا گلزار در سال گذشته سفر های اروپایی زیاد داشته است و این تصویر مربوط به یکی از سفر های او به اروپا است.

 

5 عکس موزاییکی که توجه همه را جلب می کند

2 آوریل 2011 بیان دیدگاه

27 Pictures Made of Other Pictures

27 Pictures Made of Other Pictures بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:دسته‌بندی نشده

امامزاده ی دیجیتالی

29 اکتبر 2010 ۱ دیدگاه

https://alavizade.files.wordpress.com/2010/10/emam-zade.jpg

 

بي سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند ودوباره بیاموزند.

الوين تافلر‬

نماز پرشکوه جماعت در دانشگاه !

28 اکتبر 2010 ۱ دیدگاه

https://alavizade.files.wordpress.com/2010/10/namaz.jpg

دسته‌ها:جامعه, سرگرمی, عکس برچسب‌ها: ,

داستان کوتاه : امتحان دامادها !

7 اکتبر 2010 5 دیدگاه

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

نقاشی های بسیار زیبا با کتاب

7 اکتبر 2010 ۱ دیدگاه

داستان کوتاه : به عظمت یک شیشه شیر

6 اکتبر 2010 6 دیدگاه

پسرک با وجود اینکه فقیر بود اما از راه دستفروشی امرار معاش می کرد تا بتواند برای تحصیلات خود پول جمع کند . آخر شب فرا رسیده بود و او هیچ نفروخته بود . به شدت گرسنه بود و نمی دانست با اندک پولی که در اختیار دارد چگونه خود را سیر کند. اما فشار گرسنگی او را بی طاقت کرده بود . به همین خاطر زنگ مغازه ای را زد و منتظر ماند تا صاحب مغازه در را باز کند و در ازای پول کمی که دارد اندکی نان به او بدهد . اما تا صاحب مغازه در را باز کرد ، پسرک دست پاچه شد و از مغازه دار که زن جوانی بود تقاضای یک لیوان آب کرد . مغازه دار که فهمید پسرک گرسنه است ، یک لیوان شیر برای او آورد . پسرک شیر را تا ته سر کشید و با احتیاط از زن پرسید که قیمت آن چقدر می شود . مغازه دار پاسخ داد : » خداوند به ما دستور داده که هرگز برای محبتی که می کنیم پول در خواست نکنیم !»

پسرک تشکر کرد و رفت . سالها بعد آن پسر جوان ادامه تحصیل داد و به پایتخت رفت و فوق تخصص قلب گرفت.

آن مغازه دار سالها بعد دچار بیماری قلبی شد و چون پزشکان شهرش از درمان او عاجز شدند راهی پایتخت شد . به دلیل وخامت بیماری پزشک بیمارستان از پرفسور هوارد کلی درخواست کمک نمود . هوارد کلی به محض روبرو شدن با زن و مطالعه پرونده اش او را شناخت . با هزینه خود او را بستری نمود و شخصاً چندین عمل جراحی گران قیمت را بر روی قلب زن مغازه دار انجام داد . سر انجام معالجات موثر واقع شد و بعد از چند ماه مغازه دار از مرگ حتمی نجات یافت . روزی که زمان ترک بیمارستان فرا رسید ، پاکت صورت حساب را مقابل زن مغازه دار گذاشتند . او بی اختیار به گریه افتاد چرا که می دانست باید تا آخر عمر هزینه این بیمارستان را پرداخت کند . اما وقتی پاکت را باز کرد با کمال حیرت متوجه شد که در آن نوشته شده است:

«کل هزینه عمل جراحی مساوی یک لیوان شیر است! «

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: